به مناسبت ۸ مهر بزرگداشت مولوي فرصت را مغتنم شمرده و پندهایی از او نقل می کنم

در بخشيدن خطای ديگران مانند شب باش
در فروتنی مانند زمين باش
در مهر و دوستی مانند خورشيد باش
هنگام خشم و غضب مانند کوه باش
در سخاوت و کمک به ديگران مانند رود باش
در هماهنگی و کنارآمدن با ديگران مانند دريا باش
خودت باش همانگونه که مي نمايی
با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات ، عید سعید فطر بر همه مبارک باد
ماه مهر، ماه محبت ، ماه .... باز شدن مدارس از راه رسید. امسال دومین سالیست که بنده هم دانش آموزی برای مدرسه رفتن دارم . همیشه اوایل مهر دغدغه تولدم را داشتم ولی الان شور و اشتیاق پسرم برای مدرسه رفتن برام جذابتر است . ضمن عرض تبریک به همه دانش آموزان عزیز به یاد گذشته شعری را تقدیم می نمایم :

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
همیشه موفق باشید
ماه مبارک رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن شب قدر بهتر از عبادت هزار ماه است.

پیامبر(ص) در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها است؛ روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفسهای شما تسبیح، خواب شما عبادت، عملهایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیتای درست و دلی پاکیزه، پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»
آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزهداران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.
منابع :
مفاتیح الجنان، تفسیر نمونه، ج 1، ص 634؛ المیزان، ج 2، ص 15
انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در راه است فقط تنها چیزی که ناراحت کننده هست جبهه گیری اطرافیان و طرفداران کاندیداهاست بهر حال رای دادن وظیفه همه بوده و یکی هم رئیس جمهور همه می شود پس به فکر فردا باشیم که شرمنده دوست .همکار و ... نشیم

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش میداد و آنان را از این نظر تأمین میکرد. بنابراین، همسایگان او میبایست برنده مسابقهها میشدند نه خود او!
کنجکاویشان بیشتر شد و کوشش علاقهمندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید
. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت
: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه دیگر میبرد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان میدادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعههای آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصولهای مرا خراب نکند!» همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقههای بهترین غله را برایش به ارمغان میآوردپرتوي از سيره و سيماي فاطمه زهرا (عليها السلام)
حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)، دختر گرامي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و خديجه كبري، چهارمين دختر پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) است. القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مباركة، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول ميباشد. بيشتر مورّخان شيعه و سنّي، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادي الثّاني سال پنجم بعثت در مكّه مكرّمه ميدانند. برخي سال سوم و برخي سال دوم بعثت را ذكر كرده اند. يك مورّخ و محدّث سنّي، ولادت آن بانو را در سال اوّل بعثت دانسته است. بديهي است روشن ساختن زاد روز يا سالروز درگذشت شخصيّت هاي بزرگ تاريخ هرچند كه از نظر تاريخي و تحقيقي با ارزش و قابل بحث است، امّا از نظر تحليل شخصيّت چندان مهم به نظر نميرسد. آنچه مهّم و سرنوشت ساز است نقش آنان در سرنوشت انسان و تاريخ مي باشد. پرورش زهرا(عليها السلام) در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اي كه محلّ نزول وحي و آيه هاي قرآن است. آنجا كه نخستين گروه از مسلمانان به يكتايي خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند. آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اي بود كه چنين بانگي از آن برميخاست: اللّه اكبر. و زهرا تنها دختر خردسال مكّه بود كه چنين جنب و جوشي را در كنار خود ميديد. او در خانه تنها بود و دوران خردسالي را به تنهايي ميگذراند. دو خواهرش رقيّه و كلثوم چند سال از او بزرگتر بودند. شايد راز اين تنهايي هم يكي اين بوده است كه بايد از دوران كودكي همه توجّه وي به رياضت هاي جسماني و آموزشهاي روحاني معطوف گردد. حضرت زهرا(عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)، به عنوان بانويي نمونه بر تارك قرون و اعصار درخشيد.لطفا ادامه دهید .جامع و کامل می باشد
ادامه مطلب
ما از خدای گم شده ايم او به جستجوست
چون ما نيازمنـد و گرفتـار آرزوست
گاهی به برگ لالــه نويسد پيــام خويش
گاهی درون سينــه مرغان به های و هوست
در نـرگـس آرميـد که بينـد جمـال مـا
چندان کرشمـه دان که نگـاهش به گفتگوست
آهی سحرگهـی که زنـد در فـراق ما
بيرون و اندرون ،زبر و زير و چارسوست
هنگامـه بسـت از پی ديـدار خاکيـی
نظاره را بهـانه تمـاشـای رنگ و بوست
پنهـان بـه ذره ذره و نـاآشنـا هنـوز
پيدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست
درخاکـدان مـا گهـر زنـدگی گـم است
اين گوهری که گم شدست ماييم يا که اوست؟!
ماييم يا که اوست؟!
ماييم يا که اوست؟!
ما؟!
او؟!
؟؟!!
اقبال لاهوری
ضمن عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات در ماه ضیافت الله، قرار بود با پست شهرستان تالش یا هشتپر در خدمتتان باشم ولی بنا به توصیه بعضی از دوستان درخصوص دکتر بهزاد مطالبی از این فقید سعید تهیه و به شرح ذیل تقدیم می نماید.
دکتر محمود بهزاد در 22 اسفندماه سال 1292در رشت به دنیا آمد. پدرش جواهر ساز بود و مادرش هم بانویی متدین و معلم قرآن زنان بود. او دوره ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند و از اولین دیپلمه های گیلان بود وی بعد از اخذ دیپلم به دانشسرای عالی رفت و در رشته علوم طبیعی و تربیتی درس خواند و دوره دانشسرا را در سال 1314با موفقیت به پایان برد.
دکتر بهزاد، "کتاب داروین چه می گوید " را در سال 1322 تالیف و کتاب "راز وراثت اثر ژان روستان " را در سال 1323ترجمه کرد. سال 1324 با توجه به علاقه زیادی که به بیوشیمی داشت در کنار تدریس در دانشکده داروسازی ثبت نام کرد و در سال 1328با اخذ مدرک دکترای داروسازی فعالیت خود را بر تهیه کتاب های درسی و کمک درسی متمرکز کرد. وی به سه زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنایی داشت و با بیش از 60 سال تدریس در زمینه های مختلف زیست شناسی، فیزیولوژی و ژنتیک به عنوان " پدر زیست شناتسی نوین ایران " شهرت یافت.
دکتر بهزاد در سالهاي پيش از انقلاب، معاون دکتر مجتهدي، در دبيرستان البرز تهران و همچنين ويراستار موسسهي فرانکلين بود.
دکتر بهزاد، معلم، مولف، مترجم و بنیانگذار سازمان کتاب های درسی ایران بیش از 60 سال در دبیرستان ها و دانشگاه های کشور به تدریس پرداخته است. وی از چهره های موفق علمی کشور است که بیش از 100 اثر علمی از خود برجای گذاشته است.
گفتني است، در 21 تير ماه امسال، طي مراسم باشکوهي که در رشت برگزار شد، از مقام علمي او تجليل بهعمل آمد. در اين مراسم نجف دريابندري، هوشنگ منتصري، اسفنديار معتمدي و جمعي از دانشآموختگان دبيرستان البرز حضور داشتند.
دکتر محمود بهزاد، عصر پنجشنبه، هشتم شهريور ماه، در سن 94 سالگي در زادگاهش، رشت، درگذشت . مراسم تشیع وی روز سه شنبه 13شهریور در رشت و در جوار مسجد سلیمان داراب این شهر به خاک سپرده شد.
درگذشت اين استاد گرانقدر را به جامعه علمي كشور ، همچنین به همه گیلانی ها تسليت عرض می نمایم .
سلام
پست امروزم کمي با پستهاي قبلي ام فرق داره چراکه نه در مورد شهرهاي استانمان و نه در مورد سريال و..نيست دوستان وبلاگ نويسم در مورد خودم سوال زياد مي پرسيدند. پست امروزم مربوط به آن مي باشد
در سال 1351 در يکي از شهرهاي استان گيلان بدنيا آمدم. البته از اسم وبم زادگاهم معلومه ( صيقلان ) تا قبل از سربازي هم انجا بودم . زمان سربازي هم بعنوان سرباز معلم در روستاهاي استان کردستان ( بانه ) مشغول به انجام وظيفه بودم. که بسيار برام خاطره انگيز بود. بعد از سربازي براي کاري به تهران آمدم که قسمت شد ماندني شدم و تاکنون اينجا هستم.البته زياد هم بد نشد ادامه تحصيل دادم و کار خوبي هم پيدا کردم البته با رتبه خيلي خوب و خوشبختانه اکنون از مديران مياني سازمانم مي باشم. اين پست را بدين منظور در چنين شرايطي مي نويسم که سالروز استخدامم يعني 22 شهريور نزديک است و يک سال به سابقه کاري من اضافه مي شود. البته زياد از بابت خوشحال به نظر نمي رسم چرا که يکي از بهترين کساني که هرکسي در زندگي خودش داره را در اين روز من از دست داده ام. بله من پدرم را در 22 شهريور 1363 يعني در زماني که ابتداي دوران شکوفايي و رشد من بود از دست دادم . خوشبختانه با پشتکاري که داشتم درسهايم را به موقع خواندم و عصر ها هم کار مي کردم. به طوري که الان مجوز کار هم دارم ولي وقت ادامه به کار قبلي را ندارم .به قول يکي از همکاران همه روز استخدام شيريني ميدن فلاني خرما.
در حال حاضر صاحب همسر و يک فرزند پسر هستم که قراره برای پيش دبستانی ثبت نامش کنم . بهر حال ، خواستم نصيحتی به همه آنهايي که اين مطالب را می خوانند ، کرده باشم و آن هم خواستن توانستن است. چرا که دوستانی که در شرايط من بودند همه ترک تحصيل کرده و الان از شرايط کنونی خود راضی نيستند . اگر انسان در هر شرايطی خدا را در نظر داشته باشد با توکل به آن به همه چيز می رسد .و در اينجا از خدای خود ممنونم که هميشه مرا ياری نموده و هميشه دعاهايم را مستجاب کرده. خدايا شکرت.
از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی چیست؟
گفت: فاصله میان بدبختی اول با بدبختی دوم.
باریگران :
چویی سو یونگ : در نقش یانگ بگو
چیی سرا : در نقش بانو یامی
سونگ گوک : در نقش یوم جانگ
سو اِ : بانو یونگ هوا
کیم هیونگ سو : یونگ نای ای ین
لی ون یان : چویی مو چنگ
پارک یون جایی : سیول پایونگ
گین گَب سو : لی دو هایونگ
چیی یون آن : بانو چیی رایونگ
یونگ سون وان : چِنگ کایوم
لی هی دو (پانسول چویی ) : مک بون
کنگ سونگ پیل
کیم اه یونگ : بک ها جین
لی یین هی : یوانگ یانگ هوا
این داستان وقتی در تلویزیون نمایش داده شد یکی ازانواع منابع با کیفت و کمیت خوب قابل دسترس و همچنین برای آشنایی عمومی با دوره جو سیون (1910-1392 ) که همیشه از دوران برگزیده تاریخ کره است می باشد که یکی از عمومی ترین قصه های مردم و مشهورترین داستانها که مربوط به اون دوران میباشد .
اما خیلی از مردم با این داستانها بزرگ شدن و عادت کردن و بیشتر آنها نیاز به چیز جدیدی را احساس می کردند.
اگر چه تاریخ رو به جلو حرکت کرده اما این از سیاسی ترین نمایشها از نزدیکترین تاریخ نمایش داده شده بر روی پرده بوده .
این سریال یکی از تاثیر گزارترین داستانها در قرن نهم کره است که می تواند با نمایش در تلویزیون عادی با یک تنظیم جدید و با ارزشهای تولید بهتر ، مردم جوان زیادی را جذب خود بکند .
امپراتور دریا در بر دارنده سه دوره پادشاهی می باشد . سه پادشاهی که در جوجیریو در شمال بودن . بخشهایی از منشوریها کره شمالی معاصر و بخشهایی از استان کنگ ون .
در قرن هفتم زمان گسترش ارتش برزگ برای شیلا بوده اما این مورد تنها به عمیقتر شدن شکافت بین اشراف زاده ها و مردم عادی کمک می کرد . وقتی که دوره شیلا شروع شد نتیجه اش برای مردم خیلی سخت بود که بصورت ایلی زندگی کنند وبدون وسیله باید مالیات می پرداختند .حتی اونها یی که در کشتی سازی کار می کردنند .یکی از افراد کشتی سازی فرد با استعدادی به نام جوانگ بوک (چویی سو جونگ) که تا حدودی کمانگیر توانایی بوده به همراه دوستش یانگ نیون (کیم هیونگ سو)بوده که جوانیشون را در کورنت وندو در جزیره کوچکی در نزدیکی نام هیه گذراندندکه یکی از بهترین مکانها برای ساخت و تعمییر کردن کشتی بوده .
بر طبق نوشتها این دو نفر جنگجویان توانا بودن و حتی آخری شناگر ماهری بوده . این دو وقتی که خیلی جوان بودن می خواستن به چین بروند .جایی که به مهارتهای رزمی و جنگی آنها بی توجهی نشود . چناچه در نهایت به ارتش ونینگ جان (که حالا استان جیانگ سو شده) محلق میشوند
اما زندگی ارتشی احساس وظیفه جونگ بوک نبود .اگر چه زندگی اون محدود به شیلا می شد اما در خواب و رویا خود را یک فرد بازرگان که زندگیش را بروی دریا برای تجارت وپیدا میسرهای تجاری با کشورهای دیگه بود تصور میکرد .بعدها در مناطق تجاری که حیله های تجارت را یاد میگیرد .مردم شیلا که در چین او را می بینند به اون اصرار میکنند که به سرزمین محلی خودش برگرده و اکثر بازگانان اونجا ازش میخواهند که یک پادگان برای محافظت از اونها در اونجا درست کنه بعد از اینکه پادشاه اون را عضو هیت نیروی دریایی می کنه
بطوریکه منطقه تجاری آبی(بندر) تحت کنترل یونگ از بارزترین مکانهای امن تجاری میشه که این امر با سرکوب کردن دزدان دریای و فعالیتهای غیر مجاز میان شیلا و تانگ و ژاپن صورت میگیره و موفق به تاسیس اولین مسیر تجاری میان این سه کشور شد
تا موقعی که جونگ بُک برای یک دهه ابزاری در تاثیر گذاری تقدیر سیاسی شیلا بود اگر برای چند لحظه به کارهای عظیمش فکر بکنیم تصویر بزرگتری از اعمل اون خواهیم داشت و می فهمیم که اون صرفاً قسمتی از یک معما بوده
مابین سالهای 800 تا 875 هفت دور تاج و تخت شیلا تغیر پیدا میکند و اون منطقه به عنوان بخشی از یک جنگ داخلی بحث برانگیز در بین اشراف زاده ها و دو طایفه حکومتی مطرح بوده یک دسته می خواستن به روش دولت چین اونجا اداره بشه و دسته دیگر می خواست که شیوه حکومت دست نخورده باقی بماند
درزمانی که جنوگ خودش را درگیر سیاست کاخ و دربار کرد .طایفه حکومتی به سادگی شروع به استفاده از اون به عنوان سپر بلا در مقابل نبرد با دشمن یا وسیله ای برای رسیدن به قدرت کردنند (از اون برای رسیدن به اهداف خودشان سوء استفاده می کردند) اون در بین مردم چین و ژاپن به عنوان خدای دریا شناخته شده
بانو یامی یکی از بارزگانان معرف و شناخته شده شیلا در تانگ چین است و" لی دو هیانگ" رهبر یکی از گروهای دزدان دریایی می باشد
چویی مو چنگ فردی است دارای قلبی اکنده از محبت که بعداً به چونگ بُک و جیونگ نیون در هدفشان کمک میکنه و سرانجاه حتی به بانو یانگ هوا و برادرش
اگر چه قسمتهای بازرگانی و کارهای عظیم جونگ بُک در ارتش کانون داستان هستند (مخصوصاً در تلوزیون ما) ولی یک قسمت اصلی داستان به نبرد عاشقانه و عاطفی بین جونگ بُک و ییوم مون برای بدست آوردن بانو یونگ هوا است این موضوع مثلث عشق داستان می باشد
با کنار گذاشتن مثلث عشق یا چشم پوشی از این موضوع بقیه دادستان تا 20 قسمت مربوط به روابط بین یانگ بگو(جونگ بُک ) و یمو یانگ(یمو مون) و شاه می باشد که صحنه های هیجان انگیزی بو جود می آورد
تر جمه و ویرایش : داریوش از سایت پافا
اسم من چاپلين است با همين نام چهل سال مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند، خود گريستم. زندگی فقط موسيقی ورقص و آواز نيست نيمه شب که از سالن آمفی تآتربيرون مي آيی تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن و حال آن راننده تاکسی را بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی نداشت تا برای بچه هاش لباس بخرد، چک بکش و پنهانی توی جيب شوهر او بگذار. به نماينده خود در بانک پاريس دستور داده ام فقط اين نوع چکهای تو را بی چون و چرا قبول کند اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی. گاه و بيگاه با اتوبوس و با مترو شهر را بگرد. مردم را نگاه کن و دست کم روزی يک بار بگو : من از آنان هستم. تو يکی از آنان هستی. دخترم! هنر بیش از آن که دو بال پرواز به آدم بدهد، اغلب دو پای او را نيز میشکند.دخترم! من خواهم مرد و تو خواهی زیست. امید من است که هرگز در فقر زندگی نکنی. اما اگر هر گاه دو فرانک خرج کردی با خودت بگو: دومین سکه مال من نیست. اين مال يک فرد گمنام است که به آن محتاج است.برای پیدا کردن فقیران نیاز به جستجو نداری. اين نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خوب خواهی یافت.دل به زر و زیور دنیا نبند زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است خوشبختانه این الماس بر گردن همه میدرخشد اینها را گفتم اما بدان من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار میزنم. ولی بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال 10 سال پیش باشد. مال دوران پوسیدگی! این 10 سال تو را پیرتر نخواهد کرد! در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی!
بهر حال . ماکه حالمون گرفته امیدوارم در آینده جبران کنند. ![]()
