باریگران :
چویی سو یونگ : در نقش یانگ بگو
چیی سرا : در نقش بانو یامی
سونگ گوک : در نقش یوم جانگ
سو اِ : بانو یونگ هوا
کیم هیونگ سو : یونگ نای ای ین
لی ون یان : چویی مو چنگ
پارک یون جایی : سیول پایونگ
گین گَب سو : لی دو هایونگ
چیی یون آن : بانو چیی رایونگ
یونگ سون وان : چِنگ کایوم
لی هی دو (پانسول چویی ) : مک بون
کنگ سونگ پیل
کیم اه یونگ : بک ها جین
لی یین هی : یوانگ یانگ هوا
این داستان وقتی در تلویزیون نمایش داده شد یکی ازانواع منابع با کیفت و کمیت خوب قابل دسترس و همچنین برای آشنایی عمومی با دوره جو سیون (1910-1392 ) که همیشه از دوران برگزیده تاریخ کره است می باشد که یکی از عمومی ترین قصه های مردم و مشهورترین داستانها که مربوط به اون دوران میباشد .
اما خیلی از مردم با این داستانها بزرگ شدن و عادت کردن و بیشتر آنها نیاز به چیز جدیدی را احساس می کردند.
اگر چه تاریخ رو به جلو حرکت کرده اما این از سیاسی ترین نمایشها از نزدیکترین تاریخ نمایش داده شده بر روی پرده بوده .
این سریال یکی از تاثیر گزارترین داستانها در قرن نهم کره است که می تواند با نمایش در تلویزیون عادی با یک تنظیم جدید و با ارزشهای تولید بهتر ، مردم جوان زیادی را جذب خود بکند .
امپراتور دریا در بر دارنده سه دوره پادشاهی می باشد . سه پادشاهی که در جوجیریو در شمال بودن . بخشهایی از منشوریها کره شمالی معاصر و بخشهایی از استان کنگ ون .
در قرن هفتم زمان گسترش ارتش برزگ برای شیلا بوده اما این مورد تنها به عمیقتر شدن شکافت بین اشراف زاده ها و مردم عادی کمک می کرد . وقتی که دوره شیلا شروع شد نتیجه اش برای مردم خیلی سخت بود که بصورت ایلی زندگی کنند وبدون وسیله باید مالیات می پرداختند .حتی اونها یی که در کشتی سازی کار می کردنند .یکی از افراد کشتی سازی فرد با استعدادی به نام جوانگ بوک (چویی سو جونگ) که تا حدودی کمانگیر توانایی بوده به همراه دوستش یانگ نیون (کیم هیونگ سو)بوده که جوانیشون را در کورنت وندو در جزیره کوچکی در نزدیکی نام هیه گذراندندکه یکی از بهترین مکانها برای ساخت و تعمییر کردن کشتی بوده .
بر طبق نوشتها این دو نفر جنگجویان توانا بودن و حتی آخری شناگر ماهری بوده . این دو وقتی که خیلی جوان بودن می خواستن به چین بروند .جایی که به مهارتهای رزمی و جنگی آنها بی توجهی نشود . چناچه در نهایت به ارتش ونینگ جان (که حالا استان جیانگ سو شده) محلق میشوند
اما زندگی ارتشی احساس وظیفه جونگ بوک نبود .اگر چه زندگی اون محدود به شیلا می شد اما در خواب و رویا خود را یک فرد بازرگان که زندگیش را بروی دریا برای تجارت وپیدا میسرهای تجاری با کشورهای دیگه بود تصور میکرد .بعدها در مناطق تجاری که حیله های تجارت را یاد میگیرد .مردم شیلا که در چین او را می بینند به اون اصرار میکنند که به سرزمین محلی خودش برگرده و اکثر بازگانان اونجا ازش میخواهند که یک پادگان برای محافظت از اونها در اونجا درست کنه بعد از اینکه پادشاه اون را عضو هیت نیروی دریایی می کنه
بطوریکه منطقه تجاری آبی(بندر) تحت کنترل یونگ از بارزترین مکانهای امن تجاری میشه که این امر با سرکوب کردن دزدان دریای و فعالیتهای غیر مجاز میان شیلا و تانگ و ژاپن صورت میگیره و موفق به تاسیس اولین مسیر تجاری میان این سه کشور شد
تا موقعی که جونگ بُک برای یک دهه ابزاری در تاثیر گذاری تقدیر سیاسی شیلا بود اگر برای چند لحظه به کارهای عظیمش فکر بکنیم تصویر بزرگتری از اعمل اون خواهیم داشت و می فهمیم که اون صرفاً قسمتی از یک معما بوده
مابین سالهای 800 تا 875 هفت دور تاج و تخت شیلا تغیر پیدا میکند و اون منطقه به عنوان بخشی از یک جنگ داخلی بحث برانگیز در بین اشراف زاده ها و دو طایفه حکومتی مطرح بوده یک دسته می خواستن به روش دولت چین اونجا اداره بشه و دسته دیگر می خواست که شیوه حکومت دست نخورده باقی بماند
درزمانی که جنوگ خودش را درگیر سیاست کاخ و دربار کرد .طایفه حکومتی به سادگی شروع به استفاده از اون به عنوان سپر بلا در مقابل نبرد با دشمن یا وسیله ای برای رسیدن به قدرت کردنند (از اون برای رسیدن به اهداف خودشان سوء استفاده می کردند) اون در بین مردم چین و ژاپن به عنوان خدای دریا شناخته شده
بانو یامی یکی از بارزگانان معرف و شناخته شده شیلا در تانگ چین است و" لی دو هیانگ" رهبر یکی از گروهای دزدان دریایی می باشد
چویی مو چنگ فردی است دارای قلبی اکنده از محبت که بعداً به چونگ بُک و جیونگ نیون در هدفشان کمک میکنه و سرانجاه حتی به بانو یانگ هوا و برادرش
اگر چه قسمتهای بازرگانی و کارهای عظیم جونگ بُک در ارتش کانون داستان هستند (مخصوصاً در تلوزیون ما) ولی یک قسمت اصلی داستان به نبرد عاشقانه و عاطفی بین جونگ بُک و ییوم مون برای بدست آوردن بانو یونگ هوا است این موضوع مثلث عشق داستان می باشد
با کنار گذاشتن مثلث عشق یا چشم پوشی از این موضوع بقیه دادستان تا 20 قسمت مربوط به روابط بین یانگ بگو(جونگ بُک ) و یمو یانگ(یمو مون) و شاه می باشد که صحنه های هیجان انگیزی بو جود می آورد
تر جمه و ویرایش : داریوش از سایت پافا
دوستان عزیز سلام .چنانچه شهری از استان گیلان مد نظر دارید می توانید پيشنهاد دهید تا در اسرع وقت اقدام شود.
این هم پستی که قبلا قولش را داده بودم . ناگفته نماند مدتی است که شهرستان رودسر را آماده کرده ام ولی فرصت نشد که در پست شهر های گیلان بذارم .
شهرستان رودسر کناره دریای مازندران واقع در ناحیه رانکوه و شرقی ترین شهرستان استان گیلان است و تا رشت حدود 72کیلومتر فاصله دارد . نام قدیمی آن هُوسَم بوده و وسعت آن حدود 1900کیلومتر مربع است.
از نظر ناهمواریها، از دو قسمت کوهستانی و جلگه ای تشکیل یافته است که بخش کوهستانی قسمت اعظم وسعت این شهرستان را در بر گرفته و ناحیه جنوبی شهرستان را شامل می شود و جزو کوههای البرز غربی است و به نام اشکور خوانده می شود . این کوهها سرچشمه تمام رودهایی است که به حوضه آبریز دریای مازندران در محدوده شهرستان رودسر وارد می شوند،از قبیل پُلرود ، شَلمان رود. از مهمترین کوههای این قسمت می توان ناتشکوه ، کُلمازُو ، خِشتچال و قله معروف سمام (3400متر) را نام برد.
مــردم به زبان محلی گـیلکی ، که با منـطقه غــرب گیلان اندکی تفاوت دارد ، تــکلم می نمایند . شهرستان دارای چهار بخش مرکزی، رحیم آباد ، کلاچای و چابکسر است.
از نظر وضعیت اقتصادی ، رودسر همانند دیگر نقاط استان گیلان باتوجه به شرایط آب و هوایی و نوع خاک ، بر کشاورزی متکی است. محصولات کشاورزی شهرستان به ترتیب کشت غالب ، عبارتند از : برنج که آب مورد نیاز آن از طریق رودخانه ها تأمین می شود . چـای که برگ سـبز آن به وسیله کارخانه چای خشک کنی تبدیل به چای سیاه می گردد. مرکبات که بیشتر در شرق شهرستان و پای کوهها به دست می آید.محصولات کوهستانی ، شامل فندق (به مساحت بیش از 4000 هکتار کشت) و گل گاوزبان است. مرکز اصلی تولید گل گاوزبان روستای وِلنی است.
صنایع شهرستان رودسر ، شامل صنایع دستی و صنایع ماشینی است ، صـنایع دستی عبارتند از :
حصیر بافی ، سبد بافی ، جوراب بافی ، شال بافی ، نمد مالی و سفال سقف و سرامیک .
صنایع ماشینی شامل 28 کارخانه چای خشک کنی ، 213 واحد برنجکوبی ، موکت بافی و 8 کارخانه صنعتی در قریه سَرولات چابُکسر که محصولات آنها عبارتند از :
پلاستیک (ورقهای 1تا3 لایه پلاستیک برای مــصارف صـنعتی) ، تیرچه بلوک و بلوک دیواری ، شیر گاز ، نخ و قرقره ،حوله بافی ، نخ ریسی ، تولید سمپاشی و لوازم بهداشتی و آزمایشی .
همچنین در شهر رودسر هم شهرک صنعتی وجود داره که کارخانه های سرنگ سازی و قطعات خودرو لوله سبز و لبنیات و ... در آن مشغول کار هستند.رودسر دارای بزرگترین ساحل ماسه ای در استان گیلان هست که بهترین منطقه برای شنا از نظر ایمنی و راحتی شناخته شده است.
آثار باستانی و دیدنی رودسر، بقعه آقا سید مرتضی در ماچیان و مسجد قدیمی گیلاکجان می باشد.
جاذبههای گردشگری و تاریخی
منطقه بسیار پرجاذبه سفیدآب رحیم آباد رودسر و آبشار زیبای آن با چشمههای زلال و متعدد که از کوههای پر برف سرچشمه گرفته و از میان جنگلهای انبوه میگذرد ساحل بسیار زیبا و آرام رودسر به طول 40 کیلومتر هرساله پذیرای خیل مشتاقان دریا میباشد
منطقه جنگلی و کوهستانی سرولات (در چابکسر) بارودی بسیار پرآب و زلال که نزدیکی آن به دریا تلفیقی از یک شاهکار طبیعت میباشد
چشمه آب معدنی سجیران واقع در روستای جیرک در یک مسیر کوهستانی و در لابلای جنگل انبوه که دارای خواص فوق العاده شفابخش و مفید برای بیماریهای کلیوی،کبدی و گوارشی میباشد
همچنین وجود غارهایی مربوط به انسانهای ماقبل تاریخ در این منطقه حاکی از زندگی انسانهای اولیه می باشد که میتوان به غار دیارجان نزدیک آشورآباد و غار کبیران نزدیک گرمابه دشت رودسر و غار سرد دره در روستای شاهیجان اشکور اشاره کرد.
در قسمت ۴۲ ابتدا یانگوم سعی میکند تا یونسنگ ( خانم لی ) و بچه اش را نجات دهد و چهره واقعی یولی برای همه مشخص می شود و او بخاطر حمایت رئیس پزشک فقط تنزل درجه پیدا می کند. یانگوم در ملاقات با افسر مین نگرانی خود را در مورد صدمه اطرافیانش در صورت تعلل از اقدامی اساسی به او اطلاع می دهد. افسر مین جو به او می گوید در این شرایط هنوز کاری مشکل است ولی یانگوم ادعا می کند که بعضی مواقع برای مسایل سخت نیز باید راه حلی یافت و نباید صبر کرد تا آسان شوند او بهترین راه را پی بردن به علت بیماری پادشاه از آن زمان تا حال اعلام می کند. با توجه به اینکه او نمی توانست پادشاه را از نزدیک معاینه کند ، فکری به نظرش می رسد و آن دستیابی به اسناد سوابق پزشکی پادشاه است با وجودیکه افسر مین به او گوشزد می کند که دستیابی به چنین اسنادی امری خطرناک و تقریباً امکان ناپذیر است ولی یانگوم دست از تلاش بر نمی دارد.او درگذشته نیز تقاضای مشاهده سوابق پزشکی شاه را از کاردار دربار کرده بود و او به شدت با او برخورد کرده بود.
یانگوم که از دسترسی به سوابق سلطنتی با روال عادی نا امید می شود بطور مستقیم از ملکه درخواست می کند تا اجازه دهد تا سوابق پزشکی او را مطالعه کند.( البته پزشکان موافق او نبودند). ملکه این اجازه را برای وی صادر می کنند . ورود و خروج به محل نگهداری سوابق سلطنتی ، تحت شرایط امنیتی خاص امکان پذیر بود بطوریکه تنها به او 4 ساعت اجازه مطالعه داده می شد و امکان رونوشت و یا دست زدن به سایر اسناد به غیر از اسناد ملکه را نداشت چه برسد به خارج کردن اسناد . یانگوم پس از ورود از اغفال لحظه ای مراقب سوء استفاده می کند و یکی از اسناد سوابق پزشکی شاه را برداشته و به طرز ماهرانه ای آن را در جوراب خود پنهان می کند. بطوریکه حتی ، با وجود بازرسی بدنی در حین خروج ، نگهبان متوجه این امر نمی شود.
یانگوم پس از سرقت از این محل خطرناک ، سراسیمه به پیش یانگ داک می رود و یانگ داک به سرعت از روی سوابق پزشکی رونوشت تهیه می کند ولی یانگوم به او می گوید که قصد دارد فردا نسخه دیگری از سوابق را بیاورد! حتی یانگ داک نیز به او می گوید تو دیوانه ای. بهرحال پرونده های شاه را يکی پس از دیگری...
گیومیونگ نیز در فرصتی مناسب ، آخرین تلاش خود را برای بدست آوردن افسر مین جو انجام می دهد و برای اولین بار جملاتی بر گرفته از احساس واقعی خود را بیان می کند.که البته ناکام می ماند سپس موافقت خود را به خاندان چویی مبنی بر ضربه به او اعلام می کند. آنها برای اجرا نقشه خود فردی را پیش داگو می فرستند و با مست کردن او ... که همسر داگو او را از مهلکه نجات می دهد. او که بسیار نگران یانگوم است به او نصحیت می کند تا ارتباطش با افسرمین قطع کند و گرنه آنها جان سالم به در نخواهند برد.
در این موقعیت شاه دچار بیماری می شود . یانگوم هم آخرین سابقه پزشکی شاه را به جایش باز می گرداند ، با خیال اینکه کسی از این ماجرا مطلع نشده است ولی پس از مدتی گارد امنیتی خصوصی شاه بطور بسیار آرام و مخفیانه او را دستگیر می کنند مامور تحقیقات به او می گوید چرا او این اسناد را خارج کرده است. یانگوم برای اولین بار همه چیز را انکار می کند. ولی ماموران به او می گویند کار از انکار گذشته است مادام چویی کل قصر را بسیج می کند تا بفهمد یانگوم به چه علت تحت چنین بازجویی هراس انگیزی قرار گرفته است آخرین بیان ماموران امنیت خصوصی شاه حکایت بر کشتن یانگوم بدون بر جای ماندن کوچکترین اثری در نیمه شب دارد.
آخرین ملاقات یانگوم با رئیس کارداران و ماموران امنیت خصوصی است و به او توضیح می دهد که او برای نجات جان شاه این امر را انجام داده است.مادام چویی که بالاخره با تمام تلاش از این موضوع مطلع می شود می فهمد که هدف یانگوم از دزدیدن اسناد افشای اطلاعات گذشته بوده است و اعلام می کند حتی بدون تکان دادن انگشتانش یانگوم مرگی آرام و بی سر و صدا را برای خود فراخوانده است یانگوم بالاخره با وساطت عمیق کاردار ارشد ، آزاد می گردد ولی ناگهان مادام چویی که از موضوع مطلع شده بود کاردار ارشد و یانگوم را در حیاط می بیند و به کاردار اعلام می کند : "پس تو می خواهی به شاه خیانت کنی"
در قسمت 43 ماجرای مجرم نشان دادن یانگوم توسط بانو چویی مطرح است در حالی از طرح نقشه یولی و رئیس پزشک بر ضد خاندان چویی خبر ندارند.
یانگوم توسط دوستانش از آنفلوآنزا شاه با خبر می شود و.. رئیس پزشک پس از مطالعه دستور ساختن داروهایی را به یولی می دهد و برعکس پس از خوردن دارو شاه بی هوش می شود و ... هرچند یانگوم دوستش شین بی را مراقب کارهای یولی قرار می دهد ولی او بطرز ماهرانه ای داروهایش را بدون آنکه کسی از ترکیبات آن سر در آورد تهیه و مابقی را دور می ریزد.
بهر حال اوضاع قصر بهم می ریزد و هر کسی به فکر نجات خویش است. پزشکان آشپزخانه را مقصر میدانند و ... مثل دوران بانو هن . اینبار کلک خودشان را به خودشان می زنند.
از طرفی بازرسان منزل پانسول چویی و هر جا که شک دارند را می گردند و خیلی چیزها بخصوص نقشه ای مهم پیدا می کنند . افسر مین با دیدن نقشه یاد اون شب که اون زن ژاپنی را دستگیر کرده بودند افتاد و اینکه فرمانده گارد سلطنتی گفت که این جاسوسان برای تجارت مخفی آمدند (بنده خدا راست میگفت ) .
گیو میونگ (بانوی اول ) پس از این توطئه دستگیر می شود و علت بیهوشی شاه را از مسمومیت غذایی که او پخته است اعلام می کنند.
رییس پزشک کمی آرامش پیدا می کند چون حالا اون مبرا شده و کسی بهش شک نمیکنه که چیزی بارش نیست .
دوستان یانگوم از خبر دستگیری گیومیونگ خیلی خوشحال می شوند حتی داگو و همسرش از خوشحالی شروع به رقصیدن می کنندو.. ولی خبری از خود یانگوم ندارند در این زمان یانگوم پیدا می شود ملکه با زرنگی خاصی همه را دور زده و خطاب به یانگوم :
تو از اعتماد من مخفیانه استفاده کردی تا نوشتهای خصوصی ثبت شده عالی جناب را بیرون ببری هیچ کس برای همچین کاری بخشیده نمیشه تو قبلاً ازقصر ناپدید شدی تو یک شخص مرده هستی بهرحال دلیل اینکه مرگت را عقب انداختم اینکه تو قویاً معتقد بودی که بیماری عالی جناب براساس تشخیص اشتباه است و برای اینکه تو نوشتهای ثبت شده اون را بیرون بردی اینطور نیست ؟ میتونی این را ثابت کنی ؟ ثابت کن اگه این کار را بکنی انوقت زنده میمونی در غیر اینصورت برای همیشه محو خواهی شد فهمیدی ؟
در قسمت 44 یانگوم پس از قبول شرط به دستور ملکه همراه باریس خواجه و به طور مخفیانه به باغ سبزیجات (ادویه خانه ) میره و آنجاست که باید تحقیق کنه (این دستور مخفیانه ملکه پیامد های سنگینی دارد) و علت بیماری عالی جناب را بفهمه البته با کمک افسر مین و یانک داک این تصمیم شجاعانه ملکه است ایشان قصد و منظور بانو منشیها را فهمیده با توجه به وضع مادر شاه و آگاهی خودش و رابطه بانو چوئی و بانو هن اون در مورد اینکه چطور بانو هن در گذشته اخراج شده بود مشکوک بود وایشون احتمالاً تصمیم گرفته بفهمه که حقیقت چی بوده وقتی که این اتفاق افتاد.
رئیس خواجه : درسته که تو یک بحران جدی را پشت سر گذاشتی اما لازمه که تو علت واقعی بیماری عالی جناب را بفهمی در غیر اینصورت با قانون بازرسها تنبیه میشی تو باید خیلی زود اون را پیدا کنی
یانک داک : ده تا بیمارآوردم که احتمالاً احتیاج به مراقبت پزشکی دارن پس ما باید اول اونها را آزمایش کنیم. و بدین ترتیب کار شروع میشه
در قصر جلسه ستاد بحران تشکیل می شه و در اول جلسه خبر اخراج بدون خبر یانگوم به جیجو اعلام میشه و در جلسه افسر مین درخواست معاینه شاه توسط دکتران دیگرپزشک شین و یونگ را مطرح می کنه پس از گرفتن نبض توسط دو نفر دوباره جلسه با حضور بانوی دربار تشکیل می شه. و همه تشخیص رئیس را تایید می کنند و رئیس خوشحال با یولی نقشه دیگری مبنی بر ریختن سم در غذا را می کشند
در جلسه خاندان چویی در فکر راه حل هستند که یانگرو سراسیمه وارد شده و می گوید می خواهند آشپزخانه را بگردند.از طرفی خانه پانسول چویی را هم کاملا بررسی میکنند و مدارک لازم در جلسه آورده می شود.
بانو چویی مانند وکیل مدافع به همه موارد حتی گیاهان سمی پاسخهای لازم را می دهد ما از این ها برای تعلیم بانوان جدید آشپزخانه استفاده می کنیم ما به اونها درس میدیم که کدوم یک از گیاهان سمی هستند و کدومشان خوراکی هستن و.. فقط در مورد ادویه مخصوص گیومیونگ گیر می افتد چرا که او ظرف ادویه را گرفته و تست میکنه که می بینه ای دل غافل که انگار هیئت منصفه درست میگن و ظرف را میده که گیومیونگ هم امتحان کنه بانو چویی :این یک دامه ، من کسی که این کار را کرده پیدا میکنم این مطمئناً یک توطئه است ما اصلاً نمیدونیم که این قارچها چطور اینجا اومدن
یانگوم در درمانگاه کوچیک خودش بی خبر از وقایع قصر به درمان بیماران و پیدا کردن علت بیماری شاه میگرده و..
در این موقع افسر مین خبر قصر را به او می ده
یانگوم : چی ؟ قارچ پاپلی نیسیس
افسر مین : بله
یانگوم : امکان نداره من بانوی اول را میشناسم اگه اون مقصود دیگه ای داشته میتونسته چیزی بدتر از سم استفاده بکنه اما اونها این کار را نمی کنند اونهم با این بی دقتی
در بازرسی از خانه آقای چویی فلفل سیاه که از طلا هم گرونتر بوده پیدا می شه و مشخص می شود که چویی و وزیر اوه با ژاپنی ها که در آن زمان دشمن کره ای ها بودند معامله می کنند.
یانگوم از افسر مین می خواد که شین بی برایش کاری کند وبره پیش بانوان پزشکی که پیش عالی جناب خدمت می کردن و از بیماری شاه در آن زمان سوال کند . افسر مین قضیه یانگوم را برای شین بی میگه و از او می خواد که هیچ کس نباید متوجه بشه تو باید مطمئن بشی که هیچ کس در این مورد چیزی نفهمه . میتونی این کار را بکنی ؟ شین بی هم از پزشک قبلی (یون بی) می پرسه که آیا شاه پس از طب سوزنی بدنش چرکی می شده ؟ او اعلام میکنه بعضی وقتها بله و بعضی وقتها هم بدنش جوش میزده و..
در این موقع که رئیس پزشک حرفهای این دو را می شنوه فکری به ذهنش میرسه ولی در این موقع پانسول چویی را می بینه
پانسول : چطور تونستی همون روشی را که من استفاده کردم برای متهم کردن ما بکار ببری؟
و معلوم میشه رییس پزشک برای فرار از این مخمصه آشپزخانه را مقصر اعلام میکنه
پانسول پیش وزیر اوه رفته و از اون درخواست کمک میکنه .که وزیر اوه هم با بی میلی جواب پانسول را میده و عنوان می کنه که نخست وزیر جناح راست و افسر مین و حتی ملکه هم به دقت مو ضوع را زیر نظر دارند
در این جا اسرار درون یولی رو میشه و معلومه میشه چرا از بانو چویی اینقدر کینه داره
یولی خطاب به بانو پارک (منشیهای قبلی ) : مطمئناً مقام و مرتبه شما برمیگردد شما زندگی مرا نجات دادین و همینطور برادرها و خواهر هایم را وقتی که ما گرسنگی می کشیدیم من بانو چوئی را که باعث شد که شما اینطور بشین نمی بخشم
بانو پارک (منشیهای قبلی ) : وقتی من تو را پیش خودم آوردم نمی دونستم که مجبور میشم ازت بخواهم همچین کاری بکنی(سم ریختن در ظرف گیوم )
بانو پارک خطاب به وزیر اوه : چه سودی از شریک بودن با آقای چوئی بدست میارین ؟این همش به نفع شماست اگه در موردش فکر کنید همش اون دستورات شما را اجرا میکنه اگه شما از این فرصت استفاده بکنید و بانو چوئی و پانسول چوئی را بیرون بندازین اونوقت شما میتونید همه کارها زیر دست خودتان داشته باشین
در راستای اعتراف نکردن گیومیونگ ملازمان او را به دفتر دادستانی میفرستن تا بازجویی در اونجا با شدت عمل بیشتری صورت بگیره و گیومیونگ زندانی میشه ( البته سلولش برایتان آشناست )
شین بی پیش یانگوم اومده توضیحاتی در مورد کاری که یانگوم ازش خواسته بود می ده و مضافاً خبر دستگیری بانو اول را .
یولی پیش رئیس پزشک رفته و اعلام میکنه همه کارها را او انجام داده و از افراد بانوی منشیهای قبلی بانو پارک می باشد و..
بانو چویی نگران حال گیومیونگه که در زندان بسر می بره و وزیراوه هم کاری نمی تونه کاری انجام بده
وزیر اوه از این پس به دیدار بانوی منشیهای قبلی میره .در همین اوضاع داگو هم اون حولی تشریف داره و پی به این رابطه می بره و خیلی سریع میاد خونه تا به افسر مین اطلاع بده
افسر مین و افسران گارد سلطنتی(در خانه داگو) در مورد نقشه بدست آمده از خانه پانسول با هم تبادل نظر کرده و افسر مین وظایف هر کدام از اونها مشخص میکنه و دستورات لازم را صادر میکنه . داگو با وحشت عجیبی میرسه و خبر رابطه وزیر اوه و بانو پارک را به افسر مین میگه
افسر مین حتی به داگو و زنش قضیه یانگوم را نگفته و اون دوتا تلاش می کردن با این خبر دست وزیر اوه را رو کنند و باعث بشه یانگوم برگرده .
با گذشت یک روز از بازداشت بانوی اول دربار، حکم بازداشت بقیه متهمان نیز صادر شده وصبح الطلوع به مرحله اجرا گذاشته میشود
پانسول چویی در خانه اش بازداشت میشه و همینطور بانو چویی و مجرمان در دادستانی آماده بازجویی میشوندقاضی وارد شده و بازجویی شروع میشه قاضی القضات : حرف بزنید کی به شما گفته که چنین غذاهایی را سرو کنید ؟کی به شما گفت که همچین کاری بکنید ؟
پانسول : همش کار منه . شخصاً اونها را از خانه ام فرستادم برای تهیه کردن غذای خوب برای عالی جناب
اینقدر شکنجه شان بکنید تا به جرمهایشان اعتراف کنند و حکم شکنجه برروی متهمان اجرا میشه...
دوستان سلام فرصتی پیش آمد تا از نزدیک بازدیدی از خطه سرسبز شمال داشته باشم. روز جمعه 12 مرداد قرار بود مراسم اسب سواری که با همت فرمانداری ، تربیت بدنی و... ماسال در یکی از ییلاقات ماسال برگزار می شد را از نزدیک ببینیم . هرچند مسیر زیادی را طی کردیم ولی متاسفانه خرابی جاده ها و نداشتن امکانات کافی سبب گردید تا از دیدن صحنه های زیبای مسابقات محلی که حتماً دارای آداب و رسوم خاص خود بود ، محروم گردیم. دیدن مناظر جنگلهای طبیعی و سر سبز و... که نشانی از عظمت خداوند متعال است و... باعث گردید که ماسال را هر چند مختصر به علاقمندان این وبلاگ معرفی نمایم.
شهرستان ماسال در شمال غربي استان گيلان و در جنوب شرقي تالش قرار گرفته است . اين شهر از شمال به رضوانشهر، از غرب و جنوب غربي به خلخال، از شرق به فومن و صومعه سرا محدود است. مردم ماسال به زبان تالشي تكلم ميكنند و پيرو مذهب شيعه هستند. مساحت اين شهرستان حدود 480 كيلومتر مربع است .
وجه تسميه ماسال از تركيب (مازال) يا (مزال) يا (مس ال) به معناي كوهوار يا مانند كوه است.
جمعیت این شهرستان ۴۸٬۹۲۹ نفر است (سال ۱۳۸۳خ.). این شهرستان دارای ۲ بخش و ۴دهستان است.
از محصولات عمده ماسال ميتوان برنج، فرآوردههاي دامي از قبيل شير، پنير، كره، كشك، پشم و عسل نام برد كه همين امر موجب گرمي شنبه بازار ماسال شده است.
نازك كاري و خراطي چوب، دستبافت پشمي و شالبافي از جمله صنايع دستي و سوغات ماسال است.
از آيينها و فرهنگهاي سنتي منطقه ميتوان به مراسم عروسي سنتي، حلواپزي سنتي، بازيهاي سنتي تالش و كشتي اشاره كرد.
جاذبههاي گردشگري ماسال، ييلاق خنديله پشت، ييلاق تلارگاه، ييلاق نمنه پشت، ييلاق شنبه راه، ييلاق مارجونه، ييلاق رشته پشت، ييلاق اسپي دشت، ييلاق بليگاه دول، ييلاق واشيار، ييلاق اولسبلنگاه، ييلاق سحافي، ييلاق مولومه بنده، ييلاق دشته، خشك دريا، منطقه جنگلي تاسكوه، سوركوم، آريدول، شالما، چسلي، گردشگاه جنگلي، ريزهمندان، منطقه باستاني اسبه رسيه با غارها و صخرههاي بلند و مشهد ميرزا ( محل شهادت ميرزا كوچك جنگلي) است.
جاذبههاي زيارتي و تاريخي اين شهر، شالماء، درخانه، گيله سرا، مير محله ماسال، وردم، قلعه كول، سنگ بست، خنديله پشت و آقا سيد رضا است.
با عرض پوزش چون وقت کافی برای تایپ ندارم بصورت ذيل خلاصه کرده ام :
علیرغم مخالفت گیومیونگ با درمان بانو چويي، یانگوم او را درمان میکند.
گزارش وزیر اوگیومو به شاه مبنی بر اینکه افسر مین جانگ هو ترک وظیفه کرده و فقط برای نجات جان یک پزشک بانو اقدام نموده است.
با این اقدام افسر مین جو بر کنار می شود
ملاقات مردم با افسر مین جهت تهیه آذوقه
گزارش دقیق وزیر چپ ، از عملکرد مین جو به شاه
شاه متوجه ماجرا شده ، افسر مین جو را دوباره به کار خود بر می گرداند
اظهار دروغ یولی مبنی بر ابلاغ فرمان به یانگوم اظهارات جودونگ هم چاره ساز نیست
حکم انتقال یانگوم به دفتر خدمات شهری
در نیمه راه افسر مین یانگوم را بهمراه خود بر می گرداند . او را به پیش سرپرست پزشکان برده و به سرپرست پزشکان اعلام می کند که لازم نیست یانگوم را به خدمات شهری بفرستد.
ابتدا سرپرست پزشکان حق دخالت به افسر مین نمیدهد ولی دکتر شین اعلام می کند که افسر مین جو ارتقای درجه گرفته و اکنون صاحب منصب دوم داروخانه است
بانو چویی پاداش شرط شده یولی را به او می دهد و از او می خواهد تا در ازای این پاداش در خدمت او باشد
داگو و همسرش به یانگوم خبر می دهند که یونسنگ حامله است
عذرخواهی بانوان دربار به خاطر کم محلی های خود به یونسنگ
یانگرو با هدایایی نزد یونسنگ رفته و از او خواهش می کند که بانوی ملازم او شود ولی یونسنگ به او اطلاع می دهد که بانو مین را انتخاب کرده است
انتقام یونسنگ از گیومیونگ و ایراد گرفتن از غذا
ملکه دستور می دهد تا برای یونسنگ که فرزند شاه را در شکم دارد جشن ویژه ای برگزار شود ( البته اگر سانسور نشود)
بانوی اول و بانو چویی هم مجبور می شوند تا مراسم احترام و تشکر را نسبت به یونسنگ به جای آورند
هراس خاندان چویی از اینکه مبادا یونسنگ فرزند پسری بدنیا بیاورد
یونسنگ از یانگوم می خواهد تا پزشک وی شود ولی پزشکان تصمیم می گیرند یو لی این کار را انجام دهد!
یولی به یانگوم می گوید که اشتباه کرده که با او مبارزه کرده و لطفاً دیگر او را تحریک نکند
بانو چویی از یولی می خواهد به نحوی بچه یونسنگ را نابود کند
یولی هم در نبض بانو یونسنگ احساس فشارخون بالا را مشاهده می کند بر خلاف معمول داروی نامناسب به او تجویز می کند تا بچه او سقط شود
بانو مین از یانگوم می خواهد تا یواشکی سری به بانو یونسنگ بزند
یانگوم در موقع معاینه متوجه فشار خون بالای یونسنگ می شود.
و برای اطمینان یکبار دیگر علایم کامل فشار خون بالا و پایین را از استاد شین می پرسد.
و بالاخره جان یونسنگ و فرزندش را سخت در خطر می بیند
شهرستان صومعه سرا با وسعتی حدود ۶۳۳ کیلومتر مربع و بر اساس آخرین تقسیمات کشوری دارای سه بخش مرکزی ، تولمات ، میرزاکوچک جنگلی و هفت دهستان کسما ، طاهر گوراب ، ضیابر ، هندخاله ، لیفشاگرد ، گوراب زرمیخ ، مرکیه ، و سه شهر صومعه سرا ، مرجغل ، گوراب زرمیخ و یکصد و پنجاه و دو روستا میباشد . مرکز شهرستان یعنی صومعه سرا در فاصلهٔ تقریبی 23 کیلومتری مرکز استان قرار دارد.
این شهرستان حدود ۱۴۵۰۰۰ نفر ( سرشماری 75 )جمعیت دارد که رقمی حدود یک سوم آنها را جمعیت شهری و بقیه را ساکنان روستا تشکیل میدهند. ناهمواریها ،جلگه و دشت صومعه سرا از شمال به تالاب انزلی و جنگلهای مناطق تالابی و از جنوب به دشت حاصلخیز و مزارع برنج فومن و در قسمت غرب به مناطق کوهپایهای و جنگلی ماسال محدود است . قسمت بیشتر شهرستان در ناحیه جلگهای قرار داشته و در بخش میرزاکوچک جنگلی ارتفاعاتی باحداکثر هزار و دویست متر ارتفاع که پوشیده از جنگل است دیده میشود که دو منطقه ییلاقی شهرستان به اسامی گندرجی و خونپارجی در همین ارتفاعات وجود دارد .
صومعه سرا قبلا یکی از روستاهای بخش کسما و از توابع شهرستان فومن بشمار میرفت . در گذشته نسبت به آبادیهای اطراف خود از اهمیت کمتری برخوردار بوده لیکن امروزه به دلیل داشتن موقعیت بهتر از آبادیهای دیگر پیشی گرفته و به صورت مرکز شهرستان از اعتبار برخوردار است . صومعه سرا شهر زیبائی است که میان مزارع و باغهای وسیع قرار گرفتهاست برنج و توتون از محصولات مهم صومعه سرا ست و در کنار آن پرورش کرم ابریشم و چایکاری رواج زیادی دارد .
سبب نامگذاری صومعه سرا به دو علت است : اسم این شهر برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شیخ عبدالله صومعهای میدانند که امروزه مزارش در اول جاده صومعه سرا ـ فومن قرار گرفتهاست. برخی بر این باورند که چون در گذشتههای دور در این منطقه گلی به نام (صومعه) وجود داشته و اسم آن از آنجا برگرفته شدهاست. از آنجائیکه در زبان گیلکی صومعه سرا را « سوماسرا» تلفظ میکنند،و با توجه به معنی کلمه «سوما» که زاهد و بی ریا معنی میدهد،گروهی این مساله را دلیل نامگذاری این منطقه میدانند. والبته قرار گرفتن تعداد قابل توجهی امامزاده و مسجد در این منطقه نیز از نکات قابل اشاره در نامگذاری این شهرستان میباشد.
خاک و زمین در شهرستان صومعه سرا به سه گروه تقسیم میشود . خاک تالابی که این خاک در شمال شهرستان و در حاشیه تالاب تشکیل یافته آب زیر زمینی در این نوع خاکها بسیار نزدیک به سطح زمین و غالبا غرقاب است تا حدودی برای چرای احشام مورد استفاده قرار میگیرد و غالبا مراتع را تشکیل میدهند . خاک جلگهای که معمولا از رسوبات رودخانهها به وجود آمده و دارای پستی و بلندی اندکی هستند و بهترین خاک برای کشت انواع گیاهان متداول در منطقه خصوصا برنج است . خاکهای کوهپایهای که این نوع خاک در دامنهٔ کوههای البرز قرار داشته ،عمق خاک نسبتا خوب بوده و معمولا دارای شیب جنگلی میباشند و برای کشت گیاهان مناسب هستند . مقدار هجده هزارهکتار از اراضی شهرستان راجنگل تشکیل میدهد که عموما درارتفاعات و به طور پراکنده در نواحی جلگهای قرار دارندوگونه هــــــای جنگلی ، افرا ، بلوط و توسکا در آن دیده میشود ، کاشت صنوبر در سالهای اخیر رایج و شهرستان به عنوان بیشترین تولید کننده این نوع چوب در ایران محسوب میشود .
به علت یکسان بودن گونه خاک و اقلیم زبان قسمت اعظم شهرستان در منطقه جلگهای گیلکی و در نواحی کوهپایهای و ارتفاعات تنیان در بخش میرزاکوچک جنگلی و همچنین روستاهای طالش محله ، چکوور و لارسر در بخش مرکزی مردم با گویش طالشی و در روستای گاز گیشه به علت تعدد کرد مهاجر ( از گذشتههای دور) با زبان کردی تکلم میکنند همچنین گروهی آذری زبان به عنوان مهاجر از استان ههای اردبیل و زنجان به طور پراکنده و خصوصا در محلهای موسوم به زیده سرا در شهر صومعه سرا سکونت دارند .
آداب و رسوم رایج در شهرستان صومعه سرا که برخی به فراموشی سپرده شده را میتوان به شرح زیر برشمرد: لافند بازی که بیشتر در جشنهای عروسی ، عید نوروز و یا در بازارهای هفتگی اجرا میشد،کشتی گیله مردی که امروزه همچنان پا برجاست و یادگار قدرت و دلاوری مردم این خطهاست و ریشه در تاریخ دارد ، نوروز خوانی که از رسوم آخر هر سال است و هم اکنون کم و بیش رواج دارد و نماد ورود بهار میباشد، عروس گولی از دیگر مراسم قبل از حلول سال نو به شمار میرفت این نمایش همراه با آواز دارای مفاهیم اخلاقی و تزئینی خاصی بود. گل گل چهارشنبه از مراسم کهن ایرانیان که در گیلان و در صومعه سرا با عنوان چهارشنبه سوری رایج است که در غروب سه شنبه آخر سال و در شب چهارشنبه انجام میشود و هنگام پریدن از آتش میخوانند : زردی بشه ، سرخی بایه ، نکبت بشه دولت بایه . سیزده سال به عنوان آخرین مراسم نوروز که مردم بیشتر به کنار رودخانهها و در دل جنگلها میروند و به صورت گروهی آخرین روز نوروز را گرامی میدارند . شب چله که از مراسم باستانی ایرانی است که معمولا چنین شبی اهل خانواده و خویشان گردهم میآیند و معمولا از تنقلات و آجیل استفاده مینمایند . گیشه بوری که یکی از مراسم مربوط ازدواج بوده که این مراسم با صدای ساز و نقاره و ترانه خوانی و شادمانی عروس و داماد و دیگر مهمانان همراه است
صنایع دستی : مرواربافی ( سبد بافی ) ، حصیربافی که با سـاقه گیاه لی (گیاه مرداب) و صوف انجام میشود، سرامیک سازی و ... خاص صومعه سرا است.
تالاب یا مرداب صومعه سرا اززیباترین مردابهای خاور میانه بوده و از نظر زیست محیطی حایز اهمیت است.تالاب صومعه سرا و( انزلی ) درسال ۱۳۴۹در كنوانسيون رامسر به عنوان تالاب بينالمللي شناخته شد.البته قسمت اعظم و مهم این تالاب در صومعه سرا واقع است وقسمتی کوچک را نیز در شهرستان بندر انزلی می بینیم که به دلیل رسیدگی فراوان این نام برای عموم مردم ایران شناخته شده تر میباشد.شهرستان صومعه سرا به دليل قرار گرفتن در حاشيه جنوبي تالاب انزلي سالانه پذيراي پرندگان مهاجري از قبيل كيلار، فيلوش، خوتكاي پرسفيد و معمولي است که حایز اهمیت بین المللی میباشد. و هر ساله تعداد زیادی از گردشگران و محققان بین المللی را به سوی خود میکشاند .
سينا جان نهم مرداد روز ميلادت ، روز شکوفايي همه مهربانيها و خوبيهاست . تولدت را با تقديم سبدی از زيباترين گلها تبريک می گويم . تولدت مبارک

( البته برای دوستانی که در پرشین بلاگ بهم سر زده اند این پست تکراری است )
لاهيجان از زیباترین شهرهای استان گیلان و ایران است. موقعیت جغرافیایی این شهر در ناحیه کوهپایه ای قرار دارد که تپه ماهورهای آن را بوتههای همیشه سبز چای در ردیفکاریهای منظم هندسی پوشانده است. همچنین معماری بسیار زیبا و خانههای ویلایی با سقفها و رنگآمیزی متنوع ، جلوه زیبایی به سیمای شهر بخشیدهاند. به عبارت دیگر در لاهیجان زیباییهای طبیعت و شهرسازی یکدیگر را تکمیل کردهاند.
مردمشناسی و جغرافيا
لاهيجان منطقهای است که از شمال به دریای خزر . از شرق به لنگرود . از جنوب به دیلمان . از جنوب غربی به سیاهکل و از غرب به آستانه اشرفیه محدود میشود که در ۵۰ درجه و صفر دقیقه شرقی و در ۳۷ درجه و ۱۱ دقیقه شمالی عرض جغرافیایی قرار دارد. در سال ۱۳۸۵، جمعیت شهر لاهيجان ۷۲٫۹۵۰ نفر بوده است.
این شهر ساختهشده بر سرزمینی هموار وجلگه ای است که حاصل رسوبات به جای مانده از رودهای گیلان است. از نظر موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای تاریخی یکی از شهرهای مهم گیلان به شمار میرود و مدتها مرکز بخش بیه پیش گیلان بودهاست.
لاهيجان دارای دو بخش رودبنه و مرکزی و ۷ دهستان به نامهای رودبنه ، شیرجوپشت ، آهندان، بازکیاگوراب ، لفمجان ، لیالستان و لیل است. این شهرستان بر پایه آخرین سرشماری در سال ۱۳۸۵، دارای جمعیتی بیش از ۱۶۲٫۸۹۸ نفر بوده است.
مردم آن بیشترگیلک هستند و گالش به ساکنین ارتفاعات این منطقه اطلاق میشود که آنها هم تیرهای از گیلکان بوده و زبانشان گیلکی است. زبان بومی این شهرستان، گیلکی با لهجه شرقی است که با لهجه غربی گیلکی (رشت و فومن) اندکی تفاوت دارد. دین مردم لاهيجان شیعه و از نوع ناصری است.
آب و هوای آن در بخش جلگه ای ، معتدل و مرطوب و در قسمت کوهستانی سردسیر و خوش آب و هوا است.
تاريخچه
شهر لاهيجان از دیرباز کانون بازرگانی ابریشم بوده و بیشترین سهم را نیز در تولید و صادرات آن داشتهاست. صنعت چای یکی از مهمترین صنایع کشاورزی این شهر است. نخستین بار چای در ایران توسط حاج محمد حسین اصفهانی به سال ۱۳۰۲ ه.ق در عصر ناصرالدین شاه قاجار کشت شد که پیشرفتی نداشت و موفقیتی بدست نیاورد. اما شخصی بنام محمد خان قاجار قوانلو ملقب به کاشف السلطنه مشهور به چایکار در سال ۱۳۱۹ ه.ق چای را در لاهيجان کشت نمود و به بار نشاند. وی در حقیقت پدر کشت چای در ایران به شمار میآید. در اثر به بار نشستن این فراورده، تأثیرات شگرفی بر زندگی مردم منطقه و اقتصاد کشور به جای ماندهاست.
در افسانهها بنای شهر لاهيجان به لاهیج ابن سام ابن نوح نسبت داده میشود ولی این وجه تسمیه نادرست و عوامانه به نظر میرسد (یا درستتر بگوییم، افسانهای ساختگی برای عوام بوده که با عربی سازی نام ایرانی شهر بتوانند نام اصلی شهر را بار دیگر استفاده کنند. این روند در ایران تحت چیرگی تازیان و تعصبات شدید ضدایرانی رواج داشته و ترفندی بوده برای رهایی از برچسب هولناک مجوسیت). این شهر در گذشته در دورانی از استیلای اعراب و سیطرهٔ خلافت دارالاماره یا دارالامان هم نامگذاری شده بوده که به تدریج بار دیگر نام ایرانی خود را بازیافته، نخست لاهيجان المبارک و سپس لاهيجان خوانده شده است. این شهر در زمان ساسانیان نیز وجود داشتهاست.
لاهيجان در سال ۷۰۵ ه.ق به دست اولجایتو فتح شد و امیر تیمور به آن لشکر کشید. پس از تیمور، سیدامیربیک و نوادگان وی –از سادات کیانی– بر شهر لاهيجان حکومت کردند. پس از سقوط حکمرانان کیانی، حاکمان صفوی در این شهر حکومت کردند. از حوادث ناگوار و مهم در تاریخ لاهيجان ، طاعون در سال ۷۰۳ ه.ق، آتشسوزی سال ۸۵۰ ه.ق و اشغال آن توسط روسها در سال ۱۷۲۵ میلادی است. در سال ۱۲۳۰ ه.ق لاهيجان دچار زلزله شد و در سال ۱۲۴۶، بار دیگر طاعون در آن کشتار کرد. شأن و شکوه لاهيجان در زمان خان احمد خان است. خان احمدخان یکی از حاکمان لاهيجان در قرن دهم است و کمتر حاکمی در گیلان چنین قدرتی را به خود دیدهاست و لاهيجان از این نظر در دوران طلایی خود بود.
در شوال سال ۱۰۰۰ ه.ق شاه عباس کبیر پس از آواره کردن خان احمد خان به لاهيجان آمد و دستور داد باغی که در مقابل قصر خان احمد خان بود و انواع گلها و اقسام میوهها در آن دیده میشد را خراب کردند و به زمین بازی چوگان و قپق اندازی تبدیل نمودند و پیرامون آن را درخت کاشتند. همچنین شاه عباس دستور داد باغ بیشه دژ خان احمد خان را که از آثار بزرگ بود، ویران کردند و به این ترتیب اثری از دودمان کیائیان گیلان بویژه خان احمد خان نگذاشتند، زیرا وی پسری نداشت که حفظ نام او نماید. بعد از سقوط و مرگ خان احمد خان، لاهيجان دیگر به خود رنگ استقلال ندید و شهر رشت که در آن زمان روستایی بیش نبود کمکم مرکزیت و به واسطه توجه خاص شاه عباس حوزه اقتدار آن گسترش یافت و به دیگر بخشهای گیلان چیرگی کافی پیدا نمود.
اماکن ديدنی
شهرستان لاهيجان دارای جاهای دیدنی و آثار تاریخی زیادی است که از آن جمله میتوان اماکن ذیل را نام برد :
بقعه شیخ زاهد گیلانی (مربوط به قرن هشتم هجری واقع در جاده لاهیجان - لنگرود)
بقعه چهار اولیا یا چهار پادشاهان (مربوط به دوره تیموریان واقع در میدان سردار جنگل)
بام سبز ( شیطان کوه و آبشار)
استخر لاهيجان
گنجینه چای ایران (شامل موزه چای و آرامگاه محمدمیرزاکاشف السلطنه پدر چای ایران)
تله کابین احرار (فاز اول تله کابین لاهيجان که از فراز بام سبز آن آغاز شده و به کوه فلاح خیر ختم میشود در سال ۱۳۸۴ شمسی راهاندازی گردید.)
مسجد اکبریه - حمام گلشن و بقعه میر شمسالدین (پسر امام کاظم) و...
لاهيجان یکی از مراکز اصلی جنبش جنگلیها بود. امروزه لاهيجان یکی از شهرهای زیبای استان با امکانات فراوان جهانگردی است.
اسم من چاپلين است با همين نام چهل سال مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند، خود گريستم. زندگی فقط موسيقی ورقص و آواز نيست نيمه شب که از سالن آمفی تآتربيرون مي آيی تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن و حال آن راننده تاکسی را بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی نداشت تا برای بچه هاش لباس بخرد، چک بکش و پنهانی توی جيب شوهر او بگذار. به نماينده خود در بانک پاريس دستور داده ام فقط اين نوع چکهای تو را بی چون و چرا قبول کند اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی. گاه و بيگاه با اتوبوس و با مترو شهر را بگرد. مردم را نگاه کن و دست کم روزی يک بار بگو : من از آنان هستم. تو يکی از آنان هستی. دخترم! هنر بیش از آن که دو بال پرواز به آدم بدهد، اغلب دو پای او را نيز میشکند.دخترم! من خواهم مرد و تو خواهی زیست. امید من است که هرگز در فقر زندگی نکنی. اما اگر هر گاه دو فرانک خرج کردی با خودت بگو: دومین سکه مال من نیست. اين مال يک فرد گمنام است که به آن محتاج است.برای پیدا کردن فقیران نیاز به جستجو نداری. اين نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خوب خواهی یافت.دل به زر و زیور دنیا نبند زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است خوشبختانه این الماس بر گردن همه میدرخشد اینها را گفتم اما بدان من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار میزنم. ولی بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال 10 سال پیش باشد. مال دوران پوسیدگی! این 10 سال تو را پیرتر نخواهد کرد! در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی!
در پایان قسمت 39 دیدیم که یانگوم اعلام کرد که چون شرایط او با مردم شهر یکسان است تمایلی برای خروج از منطقه شیوع بیماری ندارد و همکارانش او را تنها رها کرده اند تا بمیرد و... افسر مین جو به او می گوید او گناهی مرتکب نشده است بلکه فقط مانعی برای افراد سود جو است و به او می گوید ضعف خود را دور کند چونکه فرد ضعیف رادوست ندارد. در این موقع یانگوم و مین جو توسط مردم شهر احاطه می شوند ، مردمی که به جهت رها شدن از سوی ماموران دولتی بسیار عصبانی بودند و حتی تصور می کنند یانگوم برای نابودی کامل آنان در شهر باقی مانده است.و شروع به زدن افسر مین جو می کنند یانگوم که نمی تواند این صحنه را تحمل کند به مردم شهر اعلام می کند که او یک بانوی پزشک است و قصد دارد تا همه مردمان شهر را مداوا کند و اعلام می کند کودکان و بیماران را به بیمارستان منتقل کنند بخاطر کمبود دارو نمی تواند کسی را درمان کند و حتی میزان کم دارویی که او تهیه کرده بود را کسی میدزدد. مردم شهر که از عدم وجود دارو در شهر مطلع می گردند دوباره به افسر مین جو هجوم می آورند ولی یانگوم مجدداً جان او را نجات می دهد. مردم اجازه می دهند تا افسر مین برای تهیه دارو از شهر خارج شود و به او اخطار می دهند اگر پس از یک روز باز نگردد بانو پزشک یانگوم را سریعاً می کشند. لذا افسر مین برای تهیه دارو از شهر خارج می شود و یانگوم در شهر تنها باقی می ماند یانگوم که کم کم امیدش به بازگشت افسر مین جو کم شده بود در دل خود می گوید همین که بار اول بازگشتی تا مرا پیدا کنی برای من کافی بود یانگوم که آن شب تماماً به مداوای بیماران مشغول بود دیگر هیچ توانی برایش باقی نمانده بود و ضعف بر او چیره شده بود با این وجود نمی توانست به ندای بیماران در حال مرگ پاسخ ندهد و همه بیماران از او می پرسیدند آیا افسر مین جو با دارو باز خواهد گشت؟ افسر مین جو به شهر مجاور می رسد ولی متوجه می شود که در آن شهر نیز بیماری شیوع پیدا کرده است و دارویی برای تهیه نیست . جالبه که بدانید یولی بابت کارش (بیرون کردن یانگوم از قصر) مالکیت تام مزارع گیاهان دارویی چویی را از گیومیونگ می خواهد. افسر مین جو صبح باز نمی گردد ومردم که ضعف شدید یانگوم را مشاهده می کنند فکر می کنند او آنها را فریب داده و خود تمام این مدت این بیماری را داشته و فقط افسر مین را رهایی داده است. بدبن منظور یانگوم را در انباری زندانی می کنند و حتی قصد دارند او را بکشند که پیامی می رسد آتش آتش! و فرصت نمی کنند او را بکشند. بهر حال شهر در آتش می سوزد و یانگوم که هنوز در انبار زندانی است و دود آنجا را پر کرده است فریاد می زند کمک ولی ظاهراً هیچ کس نیست که به داد او برسد .نیمه بیهوش در کف انبار می افتد و فقط به لحظات مرگ مادرش و بانو هن فکر می کند و هیچ امیدی برای زنده ماندن ندارد در این لحظه افسر مین جو به شهر باز می گردد و شهر را می بیند که در آتش می سوزد و اثری از یانگوم نیست او حتی محل او را نمی داند ولی به جستجو ادامه می دهدو در نهایت او را در حالت بی هوش می یابد و از آتش خارج می کند او که فکر می کند یانگوم مرده است و سراسیمه و به او می گوید تا به هوش بیاد تا اینکه بالاخره یانگوم به هوش می آید یانگوم از افسر مین تقاضای بخشش می کند زیرا به او می گوید دیگر امیدی برای بازگشت او نداشته است وقتی به شهر بازمی گردند افسر مین جو به مردم می گوید که مگر به شما نگفتم که باز می گردم و اعلام می کند برایتان پزشکی از شهر آورده ام وقتی یانگوم از یانگ داک می پرسد که چطور توانسه به شهر وارد شود می گوید:به آنها گفتم من هم بیمارهستم در این موقع مادری نوزادش را پیش یانگ داک می آورد و اعلام می کند که در شهر قطحی بوده و مجبور شده با وجود طاعون به او شیر دهد ولی هنگامیکه یانگ داک او را معاینه می کند متوجه می شود که علامتی از بیماری در او وجود ندارد. یانگ داک متوجه می شود که این بیماری واگیردار نیست. یانگوم از مین جو می خواهد تا از خانواده ها سوال کند تا ببیند آیا تمام اعضا به بیماری دچار شده اند و خود نیز برای بررسی بیشتر به گردش در شهر می پردازد در قصر نیز دیگر امیدی به بازگشت یانگوم ندارند و حتی برای خالی کردن پست او نیز اندیشیدند ولی به قصر خبر می رسد که شهرهای دور نیز دچار بیماری شده اند و شاه از این موضوع بسیار نگران است. و یانگوم در نهایت مبدا بیماری را در گیاهان مزارع می یابد و متوجه می شود مردم این جا به دلیل قحطی امسال از محصولات آفت زده و سمی استفاده کرده اند و حتی شهر های مجاور و کوهستان ها نیز مزارع دچار بیماری شده اند. و نتیجه می گیرند که این بیماری طاعون نیست بلکه مسمومیت غذایی حاصل از مصرف گیاهان آفت زده است لذا یانگ داک و یانگوم زنجبیل را که خاصیت سم زدایی داشت به مردم توصیه می کنند حال مردم بهتر می شود ولی به دلیل عدم وجود آذوقه در شهر مردم در قحطی و گرسنگی قرار می گیرند افسر مین و یانگوم برای تهیه آذوقه به شهرهای مجاور می رود ولی متوجه می شود که تمام شهرها دچار بیماری شده اند و مزارع همه آفت زده است بانو چویی هم که متوجه می شود یولی کارش را خوب انجام داده قصد دارد تا پاداش بزرگ او را که مالکیت تام مزارع دارویی چویی بود به او واگذار کند که ناگهان خبر می رسد یانگوم برگشته است! هنوز یانگوم و مین جو به قصر بر نگشتند که اعلام می کنند شما دوتا اخراجید ولی مین جو توضیح می دهد که قضیه مهمتری درمیان است.و منشاء بیماری را یافته اند بانو چویی که از این موضوع عصبانی است اعلام می کند چنین چیزی ممکن نیست و ادعا می کند بانوان هر روز در قصر از این سبزیجات می خورند و برای اثبات ادعای خود در مقابل چشم همگان از سبزیجات وارد شده به قصر استفاده می کند و به سرعت بیمار می شود و یانگوم را برای مداوی او به اتاقش اعزام می کنند ولی او به محض اینکه یانگوم را می بیند تعجب می کند و به او می گوید چرا تو؟؟؟؟؟
طلوع خورشيد عدالت از افق کعبه و جلوه علوی اميرالمومنين ، علی (ع) بر همگان به خصوص به شيعيان آن حضرت مبارک باد .
روزنامه ایران در شماره 3694 خود که امروز اول مرداد منتشر شد در صفحه 20 به نقل از خبرنگار واحد رشت خود چنین نوشت : لاله آبی تالاب انزلی که هر ساله اواخر خرداد تا اوایل تیر به گل می نشست ، امسال به شدت کاهش یافته است و ...

جالبه که قبلا که ما به مرداب انزلی می رفتیم هرکدام شاخه ای از گلهای لاله را که خیلی هم زیاد بودند ، می کندیم و از برگهای پهن آن بعنوان کلاه و سایه بان جهت مقابله با آقتاب استفاده می کردیم . بعدها هم از این منطقه بخاطر زیبایی بی نظیرش جهت پیش فیلم عروسیها و مراسم نامزدی استفاده می شد و... امیدوارم همه دوستان در جهت نگهداری از این میراث گرانبهای طبیعت کوشا باشند تا چند سال دیگر که نوبت نسلهای بعدی میرسد چنین مناظری فقط از طریق عکس و فیلم وخاطره به آنان ارائه نشود .
یکی از رشته های صنایع دستی که طی چند سال اخیر در استان گیلان رواج یافته و عموم مردم آنرا سبد بافی می نامند ، مرواربافی می باشد . مروار یک نوع چوب ترکه ای اسـت که از اطراف تهران ، کرج ، سولقان ، بهارِ همدان ، ملایر و مراغه تهیـه می شود . البته تهیـهٔ آن درمنـاطق دیگر نیز امکان پذیر بوده و حتـی در مناطـق جنـوبی کشور از جمله خوزستان، اطراف سفید رود ( آستانه اشرفیه خودمان ) نیز احتمالاً تولید آن رواج دارد .

مرواربافان پس از تهیهٔ ترکه از مناطق فوق ، آن را انبار نموده و به تدریج پس از گرفتن زوائد آن ، ترکه ها را از طول به سه یا چهار قسمت تقسیم نموده و آنها را در( دیگ ) پاتیل های مخصوصی با آب می جوشانند و (پوست ) لایهٔ رویی آن را می گیرند و پس از خشک شدن جهت بافتن از آنها استفاده می کنند . مروار دارای ویژگیهای خاص خود می باشد . رنگ آن زرد است و وقتی روغن جلا می خورد به رنگ طلایی در می آید .

لازم به توضیح است که نوع نامرغوب آن بیشتر به رنگ سیاه و سبز می باشد . پس از بافتن مروار باید آنرا نزدیک به ۴۸ ساعت در معرض آفتاب بگذارند و این کار بدین جهت انجام می گیرد که بر اثر تابش نور آفتاب به ترکه های مروار ، رنگ آنها روشن تر شده و به رنگ طلایی در می آید .

محصولاتی که مرواربافان تولید می کنند : سبـد گردکوچک و بزرگ ـ سبد بیضی کوچک و بزرگ ـ سبد قایقی کوچک و بزرگ ـ کاسه در اندازه های مختلف ـ سبد کشکولی ـ سبد جای میوه ـ سبد پنجره ای ـ ساک پیک نیک ـ سبد دو طبقه سبد سه طبقه ـ جای لباس ـ جای بچه ـ جای روزنامه ـ انواع لوستر ـ انواع شکلات خوری ـ جای تخم مرغی ـ میز و صندلی ، مبل ، کتابخانه و محصولات متنوع دیگر . در مرواربافی علاوه بر ترکه های مروار ، از مواد دیگری مانند تختهٔ سه لائی ، انواع میخ ، روغن جلا و مفتول های سیمی نیز استفاده می شود و ابزارآلات تولید مروار عبارتست از اره ، رنده ، چکش ، انبردست ، گازانبر و قیچی باغبانی . مرکز اصـلی فعالیـت دست اندرکان این صنعت اطراف آستانهٔ اشرفیه و مخصوصاً قریهٔ ْ کـورکـا ْ ، می باشد و به طور پراکنده در مناطق دیگر استان گیلان از جمله اطراف بندرکیاشهر و در صیقلان تولم ( بازار جمعه یا تولم شهر ) نیز دیده می شود .
